شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

روز، روز عاشورا است...

سیل اشک روی گونه هایم!

ذکر یا حسین، یا حسین را زمزمه می کنم.

صدای طبل و سنج عذادارنت بند بند تنم را می گسلد.

چه بگویم... چه می توانم بگویم؟!

خورشید نیز با شنیدن الله اکبر، الله اکبر اذان، آرام می گرید.

چه بغضی دارد این آ سمان؟!!

السلام علیک یا اباعبدالله

کاش کنار حرمت بودم، تا از تربت پاکت به سرم می ریختم!

سلام بر توای حسین(ع)، سلام بر توای پسر رسول خدا(ص)

سلام بر توای پسر علی(ع)، سلام بر توای پسر فاطمه زهرا(س)

السلام علیک یا اباعبدالله

سوگ تو... بزرگترین سوگ عالم است.

خدایا...

خدای من!

لعنت کن آنان را که ستم کردند بر حسین(ع)

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

کشته شدگان در راه عشق بدون غسل و کفن آرمیده اند.

سرزمین کربلا...

السلام علیک یا اباعبدالله

 

 

 

 

 

دید  زینب عصر عاشورا سر و سامان  ندارد

یاوری  دیگر به  غیر از خالق  سبحان  ندارد

یک طرف آتش فشانی یک طرف بی خانمانی

هیچ  دلسوزی به  غیر از آتش  سوزان  ندارد

خواست   پهلوی  برادر  زینب  مضطر  بماند

دید  ماندن  اندر این   دشت  بلا  امکان  ندارد

دید    اطفال  برادر  را  به  صحراها   فراری

طاقت  جمع  آوری  بر  خاطر  طفلان   ندارد

کرد  با  حسرت  نگاهی  در  گلستان   شهادت

دید  در گلزار  رسالت  جز  گل هجران  ندارد

یک زن بیچاره با  این  داغ   بنیانسوز  خونین

چاره ای دیگر  بغیر  از ناله  و افغان    ندارد

میزبان  سیراب  مهمان تشنه  لب زانصاف  دور است

هر  خبیث  النفس  ملعون  قابل   مهمان  ندارد

شرح  حالی   بشنوید  از اهل  بیت  ما   ولیکن

شرح   احوال   عیالات   حسین    پایان   ندارد

شاه  دین آورد طفل  شیرخوارش  را  به  میدان

گر چه می دانست  اصغر  طاقت  میدان   ندارد

شرح  حال  کربلا  را «ساعیا»  بگذار  و  بگذر

تا    قیامت   شرح   حا ل   کربلا   پایان   ندارد 


 
commentحرف دل ()
 
 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

بار پروردگارا...

تو معبود منی.

در این سال تازه از تو می خواهم مرا محفوظ بداری

مرا به خودت نزدیکتر کن... ای کریم!

پشتیبانم باش، تنها توشه ی راهم ...

پناهم باش، تنها دادرس بی کسی هایم ...

ای امید بزرگ...

امروز را روزه دار خواهم بود...

نماز خواهم خواند...

بر روی خاکت سجده می کنم...

دستانم را رو به آسمانت بلند می کنم...

اشک خواهم ریخت!

صدایت می زنم...

دعایم را مستجاب کن.

بار پروردگارا... مرا بیامرز!

من غم حسین با  شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک  قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب  و نافه و عنبر گرفتم

عالم ذر ذره ای از خاک پای حضرتش را

از برای  افتخار از حضرت  داور  گرفتم

بر در دروازه ی ساعات یک ساعت نشستم

تا سراغ  حضرتش از زینب مضطر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد

من ز آه  آتشینش  پای  تا  سر در  گرفتم

سرشکسته دل پراز خون دیده خون آلود اما

حالتی دیدم  که بر خود حالتی  دیگر  گرفتم

ام   لیلا   رعشه   بر   اندام   دیدم   اوفتاده

گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفتم

ناگه از بالای نی فرمود شاه  تشنه  کامان

سر براه دوست دادم زندگی از سر گرفتم

اکبرم کشتند و عون و جعفر و عباس و قاسم

تا  خودم از تشنگی  آب  از دم  خنجر گرفتم

گفت «ساعی» زین مصیبت از در دربار جانان

خط     آزادی   برای   اکبر  و   اصغر   گرفتم 


 
commentحرف دل ()
 
 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

با سلام به همه ی دوستان و همراهان گلم

امیدوارم خوش و خرم باشید

پست این دفعه با همیشه فرق داره...

 یه خبر خوش دارم

راستش...

25دی، تولد یک گل نازی به اسم  *عباس*

این *عباس* آقای ما یه فرشته ی به تمام معناست

چون روز تولدش می افتاد تو ماه محرم و دیدم نمی تونم برای تولد ایشون جشن نگیرم این شد که چند روز زودتر رفتم به استقبال روز تولد *عباس* عزیز...

خلاصه اینکه همه آمدید تولد

خوش آمدید

صفا آوردید

قدم سر چشم بنده گذاشتید...

یه سوال؟؟؟

اول کیک بخوریم یا هدیه ها رو باز کنیم؟؟؟؟؟

وایییییییییییییییییییییییی خدای من!!!!

یه دنیا هدیه آوردن دوستامون

دست شما درد نکنه چرا زحمت کشیدید...

باشه، باشه ...

چرا می زنیند می ریم سراغ کیک ...

صبر کنید بابا ....!!!!

بذارید عباس آقای گلمون اول چشماش ببنده، آرزو بکنه و در نهایت شمع هارو فوت کنه...

تولد تولد تولدت مبارک ...

مبارک مبارک تولدت مبارک ...

همه بایستند عقب!

من می خوام خودم کیک ببرم(البته با اجازه ی بزرگترها)

بفرمایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

نوش جونتون...

آروم، آروم به همه می رسه

عباس عزیز و دوست داشتنی تولدت مبارک، امیدوارم زیر سایه حضرت علی(ع)، در پناه حق و با دعای خیر آقا امام زمان همیشه شاد و پیروز بوده و همگام با سعادت در مسیر زندگیت قدم برداری.

به امید اینکه 206 ساله بشی

حالا یه دست و هورای ِ حسابی

هووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااا....

برای خوشبختی و موفقیت عباس عزیزمون دعا کنید.

از همه ی سروران بابت تشریف فرماییتون ممنونم.

در آخر برای این که باز هم وبلاگم بوی عطر نرگس بگیره برای فرج آقامون امام زمان صلوات...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

عباس جان تولدت مبارک، از طرف خواهر کوچیکت «شاپرک»  


 
commentحرف دل ()