شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

 

 

پروردگارا...

ای که جمال و آبرویت بعد از نیستی هر چیز باقیست.

ای ابتدای همه ی اول ها و پایان همه ی آخرها...

به واسطه ی نامت می خواهم به تو نزدیک شوم.

اِدْخٰالِکَ اِیّایَ فی سَعَةِ رَحْمَتِکَ!

چهره ام را در مقابل عظمتت به خاک می اندازم...

فَهَبْنی یا اللهی...

سرورم...

حتی اگر در میان آتش رهایم کنی باز دست از محضرت بر نمی دارم.

چگونه عذابم خواهی داد وقتی به صبر و رحمتت امیدوارم؟!

چگونه شعله های آتش مرا بسوزانند در حالی که شیون می کنم و می خوانمت و تو صدایم را می شنوی؟!

تَقَدﱠسَتْ اَسْمٰاﯝکَ...

خدایا...     

مدح و ستایش تو عظیم است.

مرا در یاب...

 

یا غیاث المستغیثین

 

قسم به بخششت، مرا ببخش...!

 


 
commentحرف دل ()