شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ امرداد ۱۳۸٦
 

 

سر آغاز گفتار است نام خدا

نامت چه بود؟

- آدم

فرزند؟

- من را نه مادري و نه پدر، بنويس اول يتيم عالم خلقت

محل تولد؟

- بهشت پاك

اينك محل سكونت؟

- زمين خاك

آن چيست بر گردن نهادي؟

- امانت است

قدت؟

- روزي چنان بلند كه همسايه خدا، اينك به قدر سايه بختم به روي خاك

اعضاي خانواده؟

- حواي خوب و پاك، قابيل خشمناك، هابيل زير خاك

روز تولدت؟

- در روز جمعه اي، به گمانم كه روز عشق

رنگت؟

- اينك فقط سياه، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

- رنگي به رنگ بارش باران، كه ببارد ز آسمان

وزنت؟

- نه چنان سبك كه پرم در هواي دوست، نه آن چنان وزين كه نشينم بر اين زمين

جنست؟

- نيمي مرا ز خاك، نيم دگر خدا

شغلت؟

- در كار كشت اميدم، به روي خاك

شاكي تو؟

- خدا

نام وكيل؟

- آن هم فقط خدا

جرمت؟

- يك سيب از درخت وسوسه

تنها همين؟

- همين !!!

حكمت؟

- تبعيد در زمين

همدست در گناه؟

- حواي آشنا

ترسيده اي؟

- كمي

ز چه؟

- كه شوم من اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟

- بلي

كي؟

- گاهي فقط خدا

داري گلايه اي؟

- ديگر گلايه نه، ولي ...

ولي كه چه؟

- حكمي چنين آن هم به يك گناه!!؟

دلتنگ گشته اي؟

- زياد

براي كه؟

- تنها فقط خدا

آورده اي سند؟

- بلي

چه؟

- دو قطره اشك

داري تو ضامني؟

- بلي

چه كس؟

- تنها كسم خدا

در آخرين دفاع؟

- مي خوانمش چنان كه اجابت كند دعا.

 


 
commentحرف دل ()