شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

 

الها ...

اي آخرين نقطه ي اميد و انتهاي طلب

 

اي كه انتهاي حاجت، آستان تو باشد

 

روي اميد به سوي تو آرم و اعتماد به تو دارم و مي دانم كه طلب بسيار از تو اندك است

 

پروردگارا، آرزوها به كرم تو بازگشت دارد و قضاي حاجت بندگان فقط از تو برآيد

 

ظروف لطف واسعه ي تو لبريز گرديد و كشكول گدايي من پر شد...

 

اكنون من بنده ي تو، به دربار عزّ تو ايستاده مانند سائلي هستم خوار و ذليل كه به درب خانه ي تو آمده ام و

 

با شرمساري كامل طلب حاجت دارم...

 

« پناه ده مرا از آتش اي پناه ده »

 

عيد آمده است ...

 

سر بر سجاده ي نسيم

 

چشمانم به آسمان دوخته

 

دل من همواره مي گريد!!!

 

دستانه مچاله شده ام به سوي اوست

 

آقا چه شد؟؟؟

 

به رفتن رجب نگريستم، شعبان نيز رفت و مهماني تمام شد

 

عيد است

 

عيدي من چه شد خدا ...؟؟

 

مهدي مي آيد ؟

 

*** به خورشيد بگو كي طلوع خواهد كرد ***

 

مهدي بيايد


 
commentحرف دل ()