شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

كنار نگاه پنجره و در ميان هُرم نفس هاي آفتاب مي نشينم

به آسمان مي نگرم و پرده چشمانم را آرام مي كشم

شاخه اميد به دستانم...

دسته اي از كبوتران را مي بينم، ارزن مي پاشم

سجده اي به اندازه ي تمام ثانيه هاي عمرم ...

ابر چشمانم غريد... برقي جهيد!

ستاره ها مي سوزند

تنهايي، من، شب و سياهي!

كاش كنار حرمت بودم آقا ...

يا امام رضا (ع) ...

ضامنم باش

آقا، آمدنت مبارك

 

 

 


 
commentحرف دل ()
 
 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

 

 

از شاپـــــرك به خـداي درونش

 

سلام

خــــــــــوبي خدا؟

آره ... اين منم، حق با توست!

كوتاهي از من بود ...

مدت هاست كه گـــرد از صندوقچه ي دلم نگرفته ام و خانه ات غبار آلود شده...

دليل لرزش دستانم و خستگي چشمانم از اشك ... همين بود!

خداي من ... دير زماني است كه با تو نبوده ام ...

غــــــــــــــرق در گناه ... دست و پايم بسته در سياهي مطلق!!

چرا با نگاهت مرا به آتش نكشيــــدي ...!؟؟

صدايت ...

پس صدايت چي شد؟؟!

چرا مرا نخواندي؟؟ چرا اسمم بر لبانت ننشست؟؟

شاپـــــركت را ديگر نمي خواهي ...؟!!

گوش كن ... برايت حرف ها دارم خدا ...

كمكم كن خداي من

مي خواهم بر گردم.

به صداي سكوت دلم گوش فرا ده ...

تو را فــــرياد مي كند.

تو خداي مني ...

غبار از دلم خواهم گرفت!

دل، كعبه ي من است... آن جا خانه ي توست!

دستان سردم را بگير و به طواف خانه ات ببر!

تو خداي مني ... مگر نـــــــــــــــــه؟؟؟

منم شاپـــــرك تـــوام ...

من بي تو فنا شدنيم.

تنهايم مگذار و كمكم كن ...!

وجودِ پر از گناهم را با آب ديــــــده غسل خواهم داد ...

به سوي تو مي آيم!

خــــدايم باش ...


 
commentحرف دل ()
 
 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

 

مولا جان ...

مدت هاست در دلم غوغايي بر پاست

 تو مي داني!

 سرم پر از موج هايي كه از آسمان مي آيند و به كجا مي روند ... نمي دانم؟؟

 چشمانم نرگس وجودت را كاووش مي كند

 باران به چشم ندارم و از روي پاييز خجلم

 دستانم به دنبال ستاره ها مي دوند...

 پاهايم سست شده اند و در پوست شب جامانده ام

 ماه نيز از من روي گرداني مي كند

 مولا جان ...

 تا كي جدايي؟؟

 تا كي نام مقدست را روي كاغذها، بي صدا فرياد كنم

 دلم پروانه وار تو را مي جويد

 دعا كنان ... اشك ريزان ...

 كاش به آسمان مي رسيدم

 

 

 


 
commentحرف دل ()
 
نياز
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آبان ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

عشق يعني ريزش اشك نياز

عشق يعني غنچه هاي نيمه باز

عشق يعني چيدن ستاره ها

عشق يعني ديدن دل پاره ها

عشق يعني پريدن از قفس

عشق يعني كشيدن تنها يك نفس

عشق يعني پر كشيدن تا اوج او

عشق يعني به تاراج گذاشتن خود تنها به او

عشق يعني رفتن به يك سفر

عشق يعني گم شدن در يك نفر

عشق يعني بي صدا در خود شكن

عشق يعني اشك هايت راببر

عشق يعني بشمار يك تا هزار

عشق يعني اگر كم شد از نو شمار

عشق يعني شب ها را نخواب

عشق يعني الماس هايت را ببار

عشق يعني بودن در انتظار

عشق  يعني نياز

 

 

 


 
commentحرف دل ()