شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

 

 

قسم به فرشتگان

قسم به ملائک

قسم بر باد و تند باد

قسم بر زمین سبز و آسمان وسیع

قسم به صبحگاه و روز روشن

قسم به آرامش شب

 

تو را می پرستم تنها و بس

 

آسمان آبی را در آغوش گرفته و صدایت می زنم

خدایا...

چقدر دل آسمانت گرفته است!

می گرید... می گرید...

رعدی می غرد، نوری می جهد...

صورتم را با اشک های آسمان غسل خواهم داد.

دلم عجیب می تپد...!

 

مهدی بیاید

مهدی می آید...


 
commentحرف دل ()
 
 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

***

گفته بودم كـــه بـــــراي سوسن و سنبـــل

 براي شقايق سرخ، هم چو يك زمين پاكي

گفته بودم كه بـــراي مـاه، براي ستـــاره

واسه مهتاب شبانه، مثل يك چشمك نازي

گفته بودم كه مي خندند پونه ها...

وقتي مي آيي چــــــون تو آبـــي!

گفته بودم باز مي شن غنچه هاي ياس

دل من كه مثل درياست، چون تو آيـي

گفته بودم كه واسه قلب تنــــــــــگم واسه اشكـــــــم

واسه آه هر دم من، هم چو مرحم، مثل يك نگاه نابي

گفته بودم كه بــــــــــراي بـــودن من تـــــــــــــــــــــوبيــــــــــايـــــي!

ولي افسوس كه هنوزم زير لب هردم مي خونم كه كجايي، تو كجايي؟

 


 
commentحرف دل ()