شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

هميشه در شبهاي تار با تو راز و نياز مي كنم

دلم هميشه از عشق تو مي تپد، مي لرزد، مي سوزد ...

هميشه در ذهنم تو را پروراندم

هميشه در قلبم برايت خانه اي دنج ساختم

هميشه آرام برايت خواندم

نوشته هايم فقط براي تو بودند

هميشه تا به اسمت رسيدم دستانم لرزيدند

پاهايم سست ...

چشمانم باريدند ...

آهِ ديگري در قلبم زاييده شد و به پرواز در آمد.

هميشه يگانه آرزويم تو بودي.

تنها زنداني قلبم ...

تنها زندانبان آن زنداني !

اما افسوس كه هرگز رو در رويت ننشسته ام.

صورت زيباي تو ...

تو آمدني هستي .

من و انتظار ...

آري ...

او آمدني است.

 


 
commentحرف دل ()