شاپرکانه

 
نگارنده : شاپرک بهاری - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
 

سر آغاز گفتار است نام خدا

بار پروردگارا...

تو معبود منی.

در این سال تازه از تو می خواهم مرا محفوظ بداری

مرا به خودت نزدیکتر کن... ای کریم!

پشتیبانم باش، تنها توشه ی راهم ...

پناهم باش، تنها دادرس بی کسی هایم ...

ای امید بزرگ...

امروز را روزه دار خواهم بود...

نماز خواهم خواند...

بر روی خاکت سجده می کنم...

دستانم را رو به آسمانت بلند می کنم...

اشک خواهم ریخت!

صدایت می زنم...

دعایم را مستجاب کن.

بار پروردگارا... مرا بیامرز!

من غم حسین با  شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک  قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب  و نافه و عنبر گرفتم

عالم ذر ذره ای از خاک پای حضرتش را

از برای  افتخار از حضرت  داور  گرفتم

بر در دروازه ی ساعات یک ساعت نشستم

تا سراغ  حضرتش از زینب مضطر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد

من ز آه  آتشینش  پای  تا  سر در  گرفتم

سرشکسته دل پراز خون دیده خون آلود اما

حالتی دیدم  که بر خود حالتی  دیگر  گرفتم

ام   لیلا   رعشه   بر   اندام   دیدم   اوفتاده

گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفتم

ناگه از بالای نی فرمود شاه  تشنه  کامان

سر براه دوست دادم زندگی از سر گرفتم

اکبرم کشتند و عون و جعفر و عباس و قاسم

تا  خودم از تشنگی  آب  از دم  خنجر گرفتم

گفت «ساعی» زین مصیبت از در دربار جانان

خط     آزادی   برای   اکبر  و   اصغر   گرفتم 


 
commentحرف دل ()